آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بررسى حديقة الشيعه - حسن زاده مراغه اى صادق
بررسى حديقة الشيعه
حسن زاده مراغه اى صادق
با حاكميت سلسله صفويه در اوايل قرن دهم هجرى در ايران و اعلام شيعه به عنوان مذهب رسمى كشور, دانشمندان با استفاده از شرايط جديد براى شناساندن و رواج هر چه بهتر و بيشتر مكتب تشيّع با همّتى بلند به احيا و تأليف و ترجمه آثار شيعه به زبان فارسى پرداختند و در دسترس همگان قرار دادند. يكى از دانشمندانى كه در اين خصوص احساس مسؤوليّت كرد و مباحث دينى را با قلمى ساده و سليس نوشته, محقق اردبيلى (م٩٩٣ق) است. اين عالم وارسته كتاب اصول دين يا اثبات واجب, رساله صلاتيه و صوميه, مناسك حج٢ و رساله اى در امامت٣ را به زبان فارسى نگاشته است. كتاب ديگرى كه به زبان فارسى و به ايشان منسوب است, حديقةالشيعه مى باشد.
اين كتاب از همان سالهاى تأليف از ميان كتابهاى فارسى كه در امامت و فضائل ائمه ـ عليهم السلام ـ نگارش يافته, از شهرت و مقبوليت خاص وبسزايى برخوردار گشته و نسخه هاى خطّى فراوانى از آن در كتابخانه ها موجود است و در فهرستها با عنوانهاى حديقةالشيعه فى تفصيل احوال النبى والأئمة عليهم السلام, حديقةالشيعه فى اصول الدّين٤ و زبدةالشيعه فى تفصيل احوال النبى(ص) والأئمه٥ معرفى شده است. اين كتاب شرح زندگانى رسول خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) و دفاع از حقّانيّت شيعه و در دو جلد بوده است: جلد اوّل در شرح زندگانى پيامبراكرم(ص) و جلد دوم ـ كه همين حديقةالشيعه فعلى است ـ در اثبات امامت و زندگانى امامان شيعه است.
از جلد اوّل حديقةالشيعه هيچ اطلاعى نداريم و نسخه اى از آن هم در دست نيست, جز اينكه در خود حديقةالشيعه فعلى, سه مورد به جلد اوّل ارجاع داده٦ و در دو مورد هم به جلد دوم بودن اين كتاب تصريح كرده است.٧ آقاى فشاهى هم در مقدمه اى كه بر حديقةالشيعه نگاشته, مى گويد كه نسخه خطّى جلد اوّل آن را ديده است;٨ البته اين احتمال وجود دارد. كه ايشان كتاب ديگرى را با آن اشتباه گرفته باشد.
علت شهرت و مقبوليّت حديقةالشيعه و معروف شدن آن در ميان شيعيان, غير از ساده و سليس بودن آن, مى تواند انتساب كتاب به مقدّس اردبيلى باشد كه شخصيّتى وارسته و محبوب و پرنفوذ در بين عام و خاص بوده است. همچنين قسمت نكوهش صوفيه و ذكر مطاعن و مفاسد آنها در معروف ساختن اين كتاب بى تأثير نبوده است. چرا كه با استفاده از نام و موقعيّت برجسته علمى و معنوى اردبيلى مى توانستند صوفيه و طرفداران آنها را محكوم و مطرود كنند. اكثر كتابهايى كه بعد از حديقةالشيعه در ردّ صوفيه نوشته شده, كم و بيش از اين كتاب تأثير پذيرفته و از مطالب و شيوه استدلال آن بهره گرفته و جزو منابع مهم و اصلى نوشته هايشان بوده است. به هر حال اين حقيقت را نمى توان انكار كرد كه مردم اين كتاب را به سبب ساده و سليس بودن متن آن و علل ديگرى پذيرفته اند و شاهد اين رواج, كثرت نسخه هاى خطى آن است كه قريب به شصت نسخه خطّى تاكنون شناسايى شده كه قديمترين نسخه آن, سال ١٠٧٤ق است. اين نسخه در كتابخانه لوس آنجلس آمريكا نگهدارى مى شود.٩ البته نسخه اى ناقص هم در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى وجود دارد كه احتمال مى دهند كتابت آن در قرن دهم هجرى باشد.١٠ در اواسط قرن يازدهم هجرى ملا معزّ اردستانى (زنده در سال ١٠٥٨ق) كه اطلاع زيادى از زندگى او در دست نيست, كتاب كاشف الحق را كه تفاوت مختصرى با حديقةالشيعه دارد و حدود صد و پنجاه بيت شعر به مناسبتهاى مختلف در آن آمده, نگاشته و به سلطان ابوالمظفر عبدالله قطبشاه (م١٠٨٣ق) حكمران شيعه مذهب غلكنده هند تقديم داشته است.١١
كهنترين نسخه اى كه از كاشف الحق سراغ داريم, نسخه خطّى مدرسه حجّتيّه قم است كه در سال ١٠٦٥ق كتابت شده است.١٢ برخى از پژوهشگران با تمسّك به قدمت نسخه كاشف الحق و عدم شناسايى نسخه اى از حديقةالشيعه در قبل از سال ١٠٥٨ق, صحّت انتساب كتاب را به ملا معزّ اردستانى تأييد كرده و گفته اند حديقةالشيعه تحريف شده كاشف الحق است.١٣ شاه محمّد دارابى (م١١٣٠ق) ادّعا كرده كه: (حقير در هند بود كه ملا معزّ اردستانى اين تأليف مى كرد تا آنكه در تاريخ آخر سنة اربع ومائة والف در اصفهان ديد كه همان تأليف ملا معزّ است كه با بعضِ ملحقات به نام ملاّشده)١٤ است. و به جمعى از علماى معاصر ملا معزّ اردستانى, از جمله ملا محمّد باقر سبزوارى, معروف به محقّق سبزوارى (م١٠٩٠ق) و ملا محمود خراسانى نيز نسبت داده شده كه آنها نيز حديقةالشيعه را از اردبيلى ندانسته اند.١٥
البته اثبات اين ادّعاها مشكل است و جز صوفيه, كسى ديگر چنين مطالبى را در كتابهايشان نياورده است. درباره سخن دارابى بايد گفت كه با توجّه به سال تأليف كاشف الحق ـ كه ١٠٥٨ هجرى است ـ و سال وفات دارابى, كه در حدود سال ١١٣٠ هجرى بوده, لازمه آن اين است كه دارابى بيش از صد سال عمر كرده باشد و بر فرض صحّت اين ملاقات, كسى انكار نمى كند كه ملا معزّ اردستانى كتاب كاشف الحق را نوشته است; بلكه بحث بر سر اين است كه چطور نوشته و از چه كتابى آن مطالب را برگرفته است. از حديقةالشيعه يا از منابع اصلى آن؟ و اينكه گفته در سال ١١٠٤ هجرى اين كتاب در اصفهان (دفعة واحدة جلوه ظهور) يافته است, با توجّه به مسافرت دارابى شيرازى به هندوستان, عذر او را مى توان پذيرفت كه اطلاعى از شهرت حديقةالشيعه نداشته باشد; چرا كه صاحب وسائل الشيعه (م١١٠٤ق) كثرت نسخه هاى حديقةالشيعه و شهرت انتساب آن به مقدس اردبيلى را يكى از دلايل مهم صحّت انتساب آن دانسته است. همچنين ملاّ على استرآبادى حدود چهل سال قبل از آن تاريخ (١١٠٤ق) در كتاب انساب النواصب (سال فراغت از تأليف آن, ١٠٧٦ق مى باشد)١٦ و شيخ حرّ عاملى در كتاب الاثنى عشريه (كه سال فراغت آن نيز سال ١٠٧٦ق مى باشد) حديقةالشيعه را جزو تأليفات مقدس اردبيلى آورده اند. همچنين ملا طاهر قمى (م١٠٩٨ق) در كتابهايش مطالب زيادى از حديقةالشيعه نقل كرده است.١٧ پس چگونه دارابى ادّعا كرده كه در سال ١١٠٤ دفعة واحدة جلوه ظهور يافته است؟ به هر حال نمى توان نقل قول معاصران اردستانى را در دفاع از كاشف الحق حجّت دانست. شيخ حرّ عاملى (م١١٠٤ق) در اين باره مى گويد: (بجز صوفيان و طرفداران آنها احدى صحّت انتساب حديقةالشيعه را به اردبيلى, انكار نكرده و انكار صوفيه نيز مورد قبول نيست).١٨ مرحوم محدّث اُرمَوى (م١٣٩٩ق) نيز مى گويد: (صحّت نسبت حديقةالشيعه به محقّق اردبيلى ـ قدسّ سرّه ـ مُسَلَّم است).١٩
امّا علاّمه محمّد باقر مجلسى (م١١١١ق) در مقدمه بحارالانوار و كتابهاى فراوان ديگرش, نامى از حديقةالشيعه نبرده و آن را جزو تأليفات مقدّس اردبيلى ذكر نكرده است.٢٠ همين امر سبب شده جمعى از دانشمندان, از جمله صاحب روضات الجنّات,٢١ صاحب طرائق الحقائق٢٢و حاج زين العابدين شهروانى در دو كتاب خود, يعنى بستان السياحة و حدائق السياحة,٢٣ سكوت او را دليلى بر عدم صحّت انتساب كتاب به اردبيلى بداند و حتى صاحب مرآة الكتب ـ كه خود از طرفداران صحّت انتساب آن مى باشد ـ مى گويد لازم بود با شهرتى كه كتاب حديقةالشيعه داشته, علامه مجلسى ذكرى از آن مى كرد.٢٤ يكى از نويسندگان پا را فراتر از اين گذاشته و ادّعا كرده كه حديقةالشيعه از تأليفات خودِ علاّمه مجلسى است!٢٥ و يكى ديگر ادّعا كرده حديقةالشيعه را يكى از شاگردان علاّمه مجلسى نگاشته است!٢٦ به هر حال شروانى در اين باره مى نويسد:
… چون حديقةالشيعه از مؤلفات مولانا احمد ثابت نيست و از جهت عدم ثبوت آن و كتاب تبصرة [العوام فى معرفة مقالات الانام], ملاّ محمّد باقر مجلسى نقل انكار و مذمت صوفيه از هر دو كتاب نكرده و در كتب خود از آن دو كتاب نياورده, با آنكه نام چند كتاب غير مشهور از علماء شيعه در انكار صوفيه ذكر نموده [است].٢٧
اين دليل مخدوش است; چرا كه هرچند علاّمه مجلسى در كتابهايش اسمى از آن نبرده, ولى در كتاب عين الحيوة مقدّس اردبيلى را جزو دانشمندانى ذكر كرده كه در ردّ صوفيه كتاب نوشته اند:
اكثر قدماء و متأخرين علماى شيعه ـ رضوان الله عليهم ـ مذمت ايشان [صوفيه] كرده اند و بعضى كتابها بر ردّ ايشان نوشته اند; مثل على بن بابويه… و ابن حمزه در چند كتاب و سيد مرتضى رازى در چند كتاب. و زبدةالعلماء و المتورعين مولانا احمد اردبيلى ـ قدس الله ارواحهم وشكرالله مساعيهم ـ و غير ايشان از علماى شيعه…٢٨
علاوه بر آن, شيوه علامه مجلسى در بحارالانوار غالباً استفاده از منابع اصلى بوده است; چنانكه خود ايشان ضمن تجليل از مقام شامخ شهيد قاضى نورالله و تأليفات فراوان او, علّت اينكه در بحارالانوار از آنها استفاده نكرده, همين مسأله را عنوان كرده است.٢٩
بارى همين مسائل كار داورى بين كاشف الحق و حديقةالشيعه را مقدارى مشكل ساخته است. در مود حديقةالشيعه ديدگاههاى مختلفى وجود دارد و ما در اينجا مهمترين آنها را باختصار مى آوريم:
١ـ طرفداران صحّت انتساب حديقةالشيعه به مقدس اردبيلى, اظهار مى كنند كه بدون هيچ ترديدى اين كتاب با همين مطالب و شكل فعلى كه در دسترس همگان است, از تأليفات اردبيلى است. اين گروه براى اثبات مدّعاى خود, دلائل و شواهدى ارائه داده اند كه از عمده ترين آنها همان ارجاعات اردبيلى در حديقةالشيعه ـ كه آخرين تأليف اوست ـ به كتابهاى متعدد و مشهور خود مى باشد; در حالى كه در كاشف الحق همه اين ارجاعات, بجز دو مورد آن, حذف شده كه اين دو مورد نيز مى تواند تأييدى براى ادّعاى اينها باشد. چرا كه در صورت حذف آن دو مورد, عبارات كتاب آسيب مى ديد و مطلب ناقص جلوه مى كرد. لذا آن دو ارجاع به كتابهاى اردبيلى همچنان باقى مانده است; هرچند مخالفانِ اين گروه, براى راه يافتن اسامى كتب اردبيلى به حديقةالشيعه توجيهاتى كرده اند كه قانع كننده نيست.
٢ـ مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, معتقدند اين كتاب به طور قطع همان كاشف الحق ملاّ معزّ اردستانى است كه با الحاق (مذمّت و نكوهش صوفيه) و انتقاد شديد از اين فرقه و تكفير سران آنها, از قبيل حلاّج, با يزيد بسطامى, ابن عربى و مولوى و غيره, مخالفان سرسخت تصوّف و تحريف كنندگان كاشف الحق توانسته اند با تبليغات وسيع خود آن را جزو تأليفات محقق اردبيلى جلوه دهند. از دلايل قابل توجّه اين گروه همان قدمت نسخه كاشف الحق است كه قبلاً به اين مطلب اشاره كرديم. همچنين وجود پاره اى رواياتِ ضعيف و تكفير عرفا و مخالفت با (وحدت وجود) در آن كتاب; در حالى كه اردبيلى خود تعلّقى به عرفان داشته و بعيد است محقق بزرگ و دقيقى چنين مطالبى را در كتابش بياورد.
البته در جواب اين گروه بايد گفت اينكه ايشان تمايلى به عرفان مرسوم داشته باشد, چه از زندگى علمى و چه از كتابهاى او, به اثبات نرسيده است و ما بتفصيل در اين باره سخن خواهيم گفت.
٣ـ گروهى درباره روشن شدن مؤلف واقعى حديقةالشيعه مى گويند نبايد بدون تحقيق و با شتاب درباره اين كتاب به افراط و تفريط گراييد و به تأييد و تكذيب آن پرداخت, بلكه لازم است منصفانه و بدون ذهنيّت و طرفدارى خاصّى از گروه موافق يا مخالف, به مقايسه دقيق اين دو كتاب دست يازيد و در وهله اوّل شواهد و قرائن لازم را از خود آنها فراهم كرد و سپس با قرائن و امارات خارجى و تاريخى به نتيجه مطلوب و مورد قبول دست يافت. ما در اين مقاله با اين ملاكها به بررسى آن پرداخته ايم و پاره اى از شواهد و دلائل موافق و مخالف حديقةالشيعه را منطقى يافته ايم; چنانكه برخى از ادّعاهاى آنها را نيز مخدوش دانسته ايم. از جمله وجود روايات ضعيف در حديقةالشيعه هرچند قابل انكار نيست, ولى بعضاً به نظر مى آيد موافقان و مخالفان حديقةالشيعه مقدارى در اين باره افراط و تفريط كرده اند. چنانكه شاه محمّد دارابى مى گويد: (چگونه احاديثى كه معلوم نيست كه در كدام كتاب است و كه روايت كرده است, همه جا مى گويد: به سند صحيح روايت شده كه صوفيه كلهم مخالفونا؟)٣٠ و علاّمه سيد محمّد باقر خوانسارى در روضات الجنّات آورده است: (نقل از ضعّاف بسيار است, به طورى كه از چنين رواياتى اثرى در كتب مورد اعتماد نيست).٣١ و دكتر ذبيح الله صفا قسمت (نكوهش صوفيه) كتاب را (انباشته از حديثهاى مجعول)٣٢ دانسته كه جعل كننده, آن احاديث را (بر حديثهاى بى شمار بَر ساخته عالمانِ اماميِ سده هاى واپسين افزوده است).٣٣ علاّمه شعرانى نيز تصريح كرده كه در حديقةالشيعه و كتابهاى مشابه آن (روايات ضعيف بسيار)٣٤ است. و شهيد آيت الله قاضى طباطبايى درباره چنين كتابهايى ـ كه روايات ضعيف و جعلى در آن هست ـ مى فرمايد: اين گونه كتابها [مقتل ابومخنف] را از دشمنان عالم تشيّع جعل مى كنند, مانند دُسّ و وضعى كه به بعض اخبار مى نمايند و نشر مى كنند و به بعض بزرگان عالم شيعه ـ كه مقبول القول نزد عموم است ـ نسبت مى دهند تا در قلوب عامه مردم جا گيرد و مقبول افتد; مانند بعض تأليفاتى كه به محقق اردبيلى ـ قدس سره ـ نسبت داده اند.)٣٥ و دكتر مهدى تدين نيز مى نويسد: (محال عقل است… كتاب حديقةالشيعه را كه مشحون از قصه هاى عاميانه است از آثار آن محقق عاليقدر دانست).٣٦ در حالى كه شيخ حرّ عاملى معتقد است كه (چيزى در حديقةالشيعه نيامده كه قابل انكار باشد, بلكه مشتمل بر تحقيق و دقّت نظر ا
ست و براى همين نيز شايسته نيست اين كتاب را بجز او (محقق اردبيلى) به كسى ديگر نسبت نداد.)٣٧
٤ـ اين كتاب نه از مقدس اردبيلى است و نه از ملاّ معزّ اردستانى; بلكه يكى از شاگردان علاّمه محمّد باقر مجلسى آن را نوشته و براى همين نيز علاّمه مجلسى نامى از آن نبرده و جزو تأليفات اردبيلى نياورده است. استاد سيد جلال الدين آشتيانى مى فرمايد: (…آخوند ملاّ فتح الله, معروف به شريعت اصفهانى (از قرار نقل زعيم شيعى مرحوم آقاى ميلانى و استاد عزيز سيد كاظم عصار) فرموده بودند: بايد حديقةالشيعه منسوب به محقق اردبيلى, اثر يكى از تلاميذ علاّمه مجلسى باشد و اثرى بدين روش امكان ندارد از فقيه و متكلّمى دقيق مانند ملاّ احمد اردبيلى باشد كه هر مطلبى را سنجيده بيان مى كند).٣٨
لازم به توضيح نيست كه بسيارى از همعصران علاّمه مجلسى, از جمله شيخ حرّ عاملى, ملاّ محمّد طاهر قمى, على استرآبادى, صاحب انساب النّواصب, و حتى شاگرد مجلسى, صاحب رياض العلماء, چنين قولى را نقل نكرده, بلكه اكثر آنها اين كتاب را جزو تأليفات اردبيلى ذكر كرده اند. مگر اينكه احتمال بدهيم منظور آيت الله شريعت اصفهانى, از علامه مجلسى, مجلسى اوّل بوده باشد كه در آن فرض, آن شاگرد حتى مى تواند خود ملاّ معز اردستانى باشد. پس اين اظهار نظر مشكلى را حل نمى كند و همچنان مؤلفِ حديقةالشيعه ناشناخته و سؤالات درباره آن مطرح است.
٥ ـ يكى از شاگردان مقدس اردبيلى ـ كه تسلّط كامل به كتابها و مبانى فقهى استادش داشته ـ كتاب حديقةالشيعه را براساس آنها ترتيب داده و به مقدس اردبيلى منسوب ساخته است; چرا كه (مولانا بعيد است كه اين گونه كتاب در مذمّت صوفيه تأليف نمايد و مولانا از نشأة عرفان بهره داشته و در حلقه عارفان بالله قدم گذاشته. گويند كه مولانا شاگردى قمى الاصل داشته مشهور به روحى معركه گير كه نسبت به مردان خدا لواى معاندت مى افراشته و آن كتاب را جهت عامه به نام مولانا تأليف نموده است…)٣٩
از معاصران اردبيلى و اردستانى چنين چيزى نقل نشده و علاوه بر آن در هيچ تذكره اى از چنين شخصى, نامى نيامده است و او را جزو شاگردان مقدس اردبيلى ـ كه شناسايى شده اند ـ نياورده اند. فقط نخستين بار شروانى آن را مطرح ساخته و طبق معمول محمّد معصوم شيرازى هم در طرائق الحقائق آن را دنبال كرده است.
٦ ـ عدّه اى مى گويند اگر بر فرض قبول كنيم كه حديقةالشيعه از اردبيلى است, قطعاً قسمت نكوهش صوفيه و تكفير عرفا از او نيست; چنانكه شاه محمّد دارابى مى گويد: (در جميع آيات الاحكام بعد از تفسير آيه, ملا احمد ـ عليه الرحمه ـ همه جا اظهار به تصوّف مى كند, چگونه [او] مذمّت [صوفيه] مى كند؟)٤٠ واقعاً جرأت مى خواهد كه فردى چنين ادّعاى بى واقعيّتى بكند; چرا كه با يك نگاه سطحى و گذرا به آيات الاحكام اردبيلى, براحتى مى توان به كذب اين ادّعا پى برد. حتى يك مورد هم مشكل است از آن كتاب ارزنده پيدا نمود كه تمايل به تصوّف نمايد; چه برسد به اينكه (همه جا اظهار به تصوّف) كرده باشد. اصلاً آيات الاحكام او يك كتاب فقهى است و ربطى به تصوّف و فلسفه ندارد. همچنين دارابى ادّعا كرده است: (فاضل ربّانى محمّد باقر خراسانى مى گفته كه من نمى دانم كه اينها [مذمّت صوفيه] وضع كيست, امّا مصلحت نمى دانم كه بگويم).٤١ ولى همان طور كه ذكر شد, حاج زين العابدين شروانى اين شخص را معرفى كرده است: (روحى معركه گير) شاگرد مقدس اردبيلى! همچنين دكتر ذبيح الله صفا در اين باره مى نويسد: (بخش نكوهش صوفيان كه بر كتاب حديقةالشيعه افزوده شده و به نام مقدس اردبيلى ـ كه خود تمايلات صريح عارفانه داشته ـ شهرت يافته است, سازنده و پردازنده آن معزالدّين محمّد پسر ظهيرالدّين محمّد حسينى اردستانى, معروف به ملاّ معز, ساكن حيدرآباد هند, است كه در سده يازدهم هجرى مى زيسته و نه تنها اين قسمت كتاب را در ميانه آن قرن ساخته, بلكه حديثهاى مذكور در آن را نيز جعل كرده… اين ملاّ معز ضمناً كتاب حديقةالشيعه را دزديده و با تغييرات مختصرى كه در آن داده به نام كاشف الحق موسوم ساخته و به پادشاه شيعى غلكنده, سلطان عبدالله (م١٠٨٣ق) تقديم داشته است. درباره او نوشته اند كه وى دنبال زخارف دنيوى به هند رفته و در دربار قطب شاهيان راه جسته و در آنجا به كارهايى كه گفته ايم دست يازيده است).٤٢
البته كسانى كه بر اين باور هستند, لازم است بدانند كه خود ملاّ معز اردستانى تمايل شديد به تصوّف داشته و در جاى جاى كتاب كاشف الحق از اشعار عرفا و صوفيان آورده است.٤٣ همچنين كتابى در تفسير سوره (هَل أتى) نگاشته كه سبك آن عرفانى است٤٤ و اگر معتقد باشيم حديقةالشيعه به وسيله او تحريف شده, بايد گفت يكى از انگيزه هاى مهم او حذف و از بين بردن قسمت نكوهش صوفيه از آن بوده است و در هر كجاى حديقةالشيعه ديده است كوچكترين انتقادى از صوفيان شده, آن را در كاشف الحق نياورده است; چه برسد به اينكه عليه صوفيه چنين مطلبى را جعل كند!
٧ـ بعضى از پژوهشگران معتقدند كه اين كتاب در اواخر قرن نهم و يا اوايل قرن دهم نگارش يافته و مقدس اردبيلى حاشيه ايى بر آن نگاشته بود كه بعدها كاتبان نسخه, سهواً يا عمداً, آنها را با متن حديقةالشيعه درهم آميخته اند. علاّمه شعرانى در اين باره مى فرمايد:
… كتاب حديقةالشيعه, به صورت فعلى, از مقدس اردبيلى نيست و از گفته هاى اهل فن چنان نتيجه بايد گرفت كه اين كتاب را يكى از مؤلفان آغاز دولت صفويه يا اواخر دولت گوركانيان در شرح حال پيغمبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ و دوازده امام ـ عليهم السلام ـ نوشته است… نام ملاّ احمد اردبيلى و زبدةالبيان در اين كتاب از آنجا آمد كه نسخه اى از اين حديقه در تصرف ملا احمد اردبيلى بوده, در حاشيه آن توضيحاتى نوشته است و ناسخان پس از آن, جزء متن كردند و باز محمّد بن غياث بن محمّد آن را تلخيص كرده است, وگرنه آن اخبار ضعاف و بى اصل را با عبارت فارسى فصيح نمى توان به عالمى مدقق نسبت داد كه اصلاً آذربايجانى بود و در نجف اشرف پرورش يافت. و ما هرگز احتمال نمى دهيم محقق اردبيلى تأليف ديگرى را انتحال كند; چون با آن علم و تقوا و شهرت و قبول عامه و جاه و عزّت كه داشت, حاجت نبود كتابى ضعيف را به خويش نسبت دهد.٤٥
اين گروه نيز اين نكته مدّ نظرشان نبوده كه در خود حديقةالشيعه از صفويه تجليل شده و به كسانى كه گفته اند شيعه ساخته و پرداخته صفويه است, بتفصيل جواب داده است. لذا امكان ندارد در اواخر قرن نهم نوشته شده باشد. و اين قول كه حديقةالشيعه در اوايل حكومت صفويه نوشته شده نيز قابل پذيرش نيست. چرا كه در اين كتاب بارها از الصواعق المحرقه ابن حجر هيثمى (م٩٧٤ق) مطلب نقل كرده و كتاب صواعق بعد از سال ٩٥٠ تأليف شده است.٤٦ پس امكان ندارد حديقةالشيعه در اوايل قرن دهم تأليف يافته باشد. و از خود حديقةالشيعه مى توان به دست آورد كه بعد از تثبيت حكومت صفويه و گسترش شيعه در ايران نگارش يافته است.
اينك مى پردازيم به بررسى دلايل موافقان و مخالفان انتساب (حديقةالشيعه) به اردبيلى تا روشن شود صحّت اين ادّعاها به چه ميزانى است.
دلايل موافقان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى
يكى از راههاى مطمئن براى شناسايى نويسنده واقعى كتاب, همان شواهد و قرائنى است كه در خودِ كتاب آمده است, ولو قرينه اى كوچك باشد. اين قويترين دليل و مدرك در صحّت انتساب كتاب مى تواند به شمار آيد. حتى اين معيار در نسخه شناسى جايگاه بسزايى دارد. محدّث نورى در دفاع از حديقةالشيعه اين روش را برگزيده و چهار مورد از ارجاعات در حديقةالشيعه را مشخص كرده است.٤٧ همچنين شهيد ثقةالاسلام تبريزى در مرآةالكتب دلايل محدّث نورى را آورده و دو مورد هم برآن ارجاعات افزوده و آنها را به شش مورد رسانده٤٨ و صحّت انتساب كتاب به اردبيلى را تقويت كرده است.
با بررسى اى كه در حديقةالشيعه شد, معلوم گرديد كه مقدس اردبيلى در چهارده مورد به كتابهاى خود ارجاع داده٤٩ و اگر سه مورد ذكر و ارجاع به جلد اوّل حديقةالشيعه را ـ كه فعلاً اطلاعى از اين كتاب در دست نيست ـ ضميمه اين موارد بكنيم,٥٠ و دو مورد را كه مقدس اردبيلى در حديقةالشيعه به اسم خود تصريح نموده,٥١ جزو اين شواهد بياوريم, جمعاً اين قرائن به نوزده مورد قابل توجّه مى رسد. البته مخالفان حديقةالشيعه براى توجيه اين ارجاعات دلايلى آورده اند, ولى همان طور كه پيشتر گفتيم, آنها با قرائن خود كتاب سازگارى ندارد و مخدوش است. به هر حال آن ارجاعات از اين قرار است:
(اثبات واجب): ص٣, ٧, ٣٦; (رساله): ص٢٧, ٤٧٩, ٤٨٠; (رساله فارسيه): ص٧٦٤, ٧٨١; كتاب اثبات واجب اردبيلى درباره اثبات اصول دين و عقايد شيعه است و چنانكه از ارجاع مطالب به دست مى آيد, منظور از (رساله) و (رساله فارسيه) در حديقةالشيعه, همين كتاب اثبات واجب است. بدين ترتيب موارد ارجاع به اثبات واجب به هشت مورد مى رسد كه بيشترين ارجاع را در بين كتابهاى اردبيلى به خود اختصاص داده است.
(شرح ارشاد فقه): ص٥٨; عنوان اصلى آن, مجمع الفائدة والبرهان فى شرح ارشاد الأذهان است كه فقط يك مورد به اين كتاب ارجاع داده, ولى بعضى مسائل فقهى را در حديقةالشيعه آورده كه كاملاً با نظر و مبناى او در شرح ارشاد مطابقت دارد; چنانكه درباره صلوات بر پيامبر اسلام و نقل روايات و اقوال در اين خصوص, مطالبى آورده كه تقريباً ترجمه همان عبارات شرح ارشاد (ج٢, ص٢٧٦) و زبدةالبيان (ص٨٥) است.
دلايل مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى
١ـ مؤلف حديقةالشيعه از مخالفان سرسخت وحدت وجود و عرفان و تصوف است و نمى توان چنين كتابى را كه مشتمل بر نكوهش صوفيه و مخالفت با اصول عرفانى است, به مقدس اردبيلى نسبت داد. حتّى اگر (حديقةالشيعه) از او باشد, قطعاً قسمت مذمّت صوفيه آن از او نيست. چرا كه خود مقدس اردبيلى (تمايلات صريح عارفانه داشته)٥٢ و از (عالمان معدود مذهبى است كه تعلّقى به تصوّف)٥٣ نشان داده است; چنانكه ملا محمّد جعفر همدانى, معروف به مجذوبعلى شاه كه از سران صوفيه به شمار مى آيد, در كتاب مرآة الحق مى نويسد: (…محقق اردبيلى حاشيه اى كه مشتمل بر اَعلى درجه تحقيق و تدقيق است, بر الهيات تجريد كلام نوشته است و در مبحث توحيد در ردّ شبهه ابن كمونه يهودى موافقاً لمحقق الخفرى, متمسك به وحدت وجود شده است و اتمام دليل را موقوف به او داشته; اگر اين نقلها ازوست, قائل شدن به وحدت وجود چه معنى دارد و اگر نيست كه خدا مى داند…)٥٤
صاحب بستان السياحه و صاحب طرائق الحقايق با استناد به سخن همدانى اين مطلب را دنبال كرده اند و آن را حربه اى قوى عليه طرفداران صحّت انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى ساخته اند. آقاى منزوى نيز گفته است: (…محقق اردبيلى كه قائل به وحدت وجود است… و قائل به وحدت وجود چنين اعتراضاتى عليه صوفى نمى كند).٥٥
همچنين دكتر عبدالحسين زرّين كوب مى نويسد: (جاى ترديد است كه مطاعن صوفيه در حديقةالشيعه از او باشد و نسبت حديقةالشيعه به او خالى از اشكال نيست. به علاوه اينكه خود وى از مشرب حكمت خالى نيست, انتساب آن اعتراضات را به وى محلّ تأمّل مى سازد و چنانكه حاجى محمّد جعفر همدانى در مرآةالحق تصريح مى كند, اينكه خود شيخ در حاشيه الهيات تجريد در ردّ شبهه ابن كمونه متمسّك به نظريه وحدت وجود مى شود و اتمام دليل را موقوف بدان مى داند, قبول انتساب آن رُدُود و اعتراضات را در حقّ صوفيه به وى مشكل مى كند.)٥٦ و همان طور كه قبلاً ذكر شده شاه محمّد دارابى از حاشيه اردبيلى بر شرح تجريد اطلاعى نداشته است و براى همين برخلاف همفكرانش, تمايلات عرفانى اردبيلى را از كتاب زبدةالبيان او استخراج كرده است و مى گويد: (در جميع آيات الاحكام بعد از تفسير آيه, ملاّ احمد ـ عليه الرّحمه ـ همه جا اظهار به تصوّف مى كند)!٥٧ در حاشيه شرح تجريد اردبيلى عبارتى يافت شده كه مى تواند دال بر وحدت وجود باشد. البته اين احتمال هم هست كه حاشيه ايشان با حاشيه هاى ديگرى, مانند حاشيه شرح تجريد لاهيجى, اشتباه شده باشد. براى اظهار نظر نهايى لازم است در عبارات كتاب مذكور دقّت كافى به عمل آيد.٥٨
شايان ذكر است آنچه در حديقةالشيعه درباره وحدت وجود مطرح شده و مورد تاخت و تاز قرار گرفته, همان وحدت وجود بعضى از عوام و ساده انديشان صوفيه است كه برداشت صحيحى از وحدت وجود ندارند. علامه شعرانى در اين باره مى فرمايد: (اعتقاد به اتحاد, و به عبارت معروفتر وحدت وجود, از اكثر صوفيه معروف است. بزرگانشان چيزى گفتند براى غالب مردم غير مفهوم و عوامشان آن را درست درنيافتند و با مركوزات ذهن خويش ـ كه عرفا بدان ملتزم نيستند ـ درآميختند و چيزى ساختند كه دستاويز جاهلان شد…)٥٩
صاحب عروة گفته اگر صوفيه با علم به لوازم اعتقادشان و مفاسدى كه بر آن مترتب هست, به چنين مطلبى ملتزم باشند از مرز اسلام خارج شده اند.٦٠
حضرت امام خمينى ـ ره ـ نيز در حاشيه خود بر عروه فرموده كه اگر اعتقاد صوفيه مستلزم انكار يكى از اصول سه گانه باشد, اين حكم جارى است.٦١ امّا علامه شعرانى گفته كه صوفيه (در حقيقت انكار ممكنات كردند نه انكار ذات پروردگار و اين اعتقاد [وحدت وجود] غلط باشد يا صحيح, موجب كفر و الحاد نيست).٦٢
آيت الله حكيم در اين باره فرموده كه بايد ادّعاى آنها را حمل بر صحّت كرد و حكم به نجس بودن آنها نداده است.٦٣ امّا عارف فرزانه آيت الله محمد تقى آملى در مصباح الهدى فى شرح العروةالوثقى در اين باره به تفصيل گراييده و ضمن اينكه وحدت وجود را بخوبى توضيح داده, گروهى از قائلين به آن را تأييد كرده و افكار گروهى از آنها را نيز صحيح ندانسته است.٦٤
با اين همه جاى اين سؤال است كه مقدس اردبيلى ـ كه از مخالفان سرسخت وحدت وجود به شمار مى آيد ـ چرا در كتب فٍقهيِ خود, بويژه شرح ارشاد, كمترين اشاره اى به كفر و نجاست اينها نكرده است؟ و در هر صورت اگر ايشان به وحدت وجود هم قائل نباشد, نسبت دادن اين انتقادات تند و تكفير همه عرفا و شعرا نيز به وى, مشكل به نظر مى آيد; چرا كه بعضى از مسائل را كه در حديقةالشيعه بشدت رد مى نمايد, در كتاب اثبات واجب يا اصول دين پذيرفته است.
در حديقةالشيعه درباره بايزيد بسطامى و معروف كرخى آمده است: (… سنّيان بسته اند كه او [بايزيد بسطامى] سقّاى امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ بود و اين محض افتراست و آن شقى معاصر امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ بود و روزى چند خدمت جعفر كذّاب كرده بود… و عادت متعصّبات سنّى است كه هركس را از اين طايفه ببينند كه رسوايى را از حد گذرانده و پرده از روى كفر خود برانداخته, مانند بايزيد بسطامى و حسين بن منصور حلاّج, گويند دو تا بودند و اكثر صوفيه نيز دعوى دوتايى ايشان مى كنند…. يكى از ايشان كافر بوده و ديگرى مؤمن و از اكابر اولياءالله; و شيعه بايد كه گول نخورد…)٦٥
و در باره معرّفى دربان امام رضا ـ عليه السلام ـ مى نويسد: (… دربانش محمّد بن الفرات, و صوفيه مى گويند معروف كرخى و آن اصلى ندارد).٦٦ ولى مقدس اردبيلى در كتاب اثبات واجب مى گويد: (… ايشان [اهل بيت عليهم السلام] جماعتى اند كه مردمان متّفق اند بر افضليّت ايشان بر همه عالميان, تا آنكه بايزيد بسطامى سقّايى حضرت جعفر صادق ـ عليه السلام ـ كرده…)٦٧ و در نسخه ديگر اين كتاب چنين آمده: (… بايزيد بسطامى دربان حضرت امام جعفر صادق(ع) بود و معروف كرخى دربان على بن موسى(ع)).٦٨
علاّمه حلى نيز در شرح تجريد الاعتقاد درباره صحّت اين ادّعا مى فرمايد: (… همانا فضلايى از مشايخ از خدمتِ به آنها [اهل بيت عليهم السلام] فخر مى كردند. ابويزيد بسطامى افتخار مى كرد كه در خانه امام صادق(ع) سقّا بود و معروف كرخى به دست امام رضا(ع) اسلام آورد و افتخار دربانى حضرت را به عهده داشت تا اينكه رحلت كرد.)٦٩
ولى همان طور كه در حديقةالشيعه آمده, بايزيد بسطامى قطعاً عصر امام جعفر صادق(ع) را درك نكرده و معاصر بودن آنها از نظر تاريخى درست درنمى آيد. و درباره معروف كرخى نيز استاد هاشم معروف الحسنى مى گويد: (اين روايت از افسانه هايى است كه هيچ اساسى ندارد. زيرا امام رضا(ع) در طول زندگانى خود وارد بغداد نشده و در مدينه كنار پدر بزرگوارش و پس از او تا سال ٢٠٠ در آنجا اقامت داشته و در اين سال به درخواست مأمون و اصرار او از مدينه به خراسان, همان جايى كه اكنون قبر شريف او در آن مى باشد, منتقل شده است. كرخى بر طبق ادّعاى كسانى كه شرح زندگى او را نوشته اند, بغداد را ترك نگفته و در فاصله ٢٠٠ تا ٢٠١ در همان جا درگذشته است.)٧٠ ولى يعقوبى درباره مسير حركت امام رضا(ع) مى نويسد (… امام به بغداد آمد و از آنجا… راه مرو را در پيش گرفت).٧١
شيخ بهائى به اين عدم تطبيق توجه داشته و بعد از نقل تأييدات علامه حلى, سيد بن طاووس و فخر رازى, مى گويد: (بعد از گواهى و تأييد اينها [سقّايى ابويزيد بسطامى را] آنچه در بعضى كتب, مثل شرح مواقف آمده, اعتبارى ندارد و چه بسا اين عدم تطبيق را مى توان با اعتقاد به وجود دو ابويزيد حل كرد كه يكى از آن دو, طيفور السّقاء بوده كه امام(ع) را ملاقات نموده و خدمتگزارش بوده است, و ديگرى شخصى غير از اوست. امثال اين اشتباهات بسيار پيش مى آيد و مثل اين اشتباه در مورد افلاطون نيز رخ داده است. صاحب ملل و نحل گفته عده اى از حكماى گذشته به اسم افلاطون شهرت داشته اند).٧٢
خواجه نصيرالدّين طوسى فراتر از اين توجيه رفته و در كتاب اوصاف الاشراف به دفاع از ادّعاى بايزيد و حلاّج پرداخته و مى گويد: (در اين مقام معلوم شود كه آن كسى كه گفت انا الحق و آن كس كه گفت سُبحانى ما اَعظم شأنى, نه دعوى الهيّت كرده اند, بل دعوى نفى انيّت خود و اثبات انيّت غير خود كرده اند و هو المطلوب).٧٣
البته حتّى در صورت اثبات صحّت سقايى و دربانى و شاگردى سران صوفيه براى امام معصوم(ع), باز هم دليل نمى شود كه آن افراد تأييد و توثيق شوند و روش آنها براى ما الگو قرار گيرد. به هر حال آنچه در حديقةالشيعه آمده با كتاب اثبات واجب محقق اردبيلى تطبيق نمى كند, بلكه اردبيلى تصريح مى كند كه (…جميع فرق منسوبند به آن حضرت (على عليه السلام) در اصول كلامى و فروع فقهى. و همچنين متصوفه در تصفيه علم باطنى, به واسطه آنكه سلسله مشايخ به او منتهى مى شود).٧٤
امّا كتاب رساله در ردّ صوفيه را كه صاحب مرآةالكتب به نقل از امل الآمل شيخ حرّ عاملى به مقدس اردبيلى نسبت داده, اساسى ندارد و در امل الآمل چنين كتابى جزو تأليفات اردبيلى نيامده است٧٥ و احتمالاً با كتاب احمد بن محمّد تونى ـ كه با احمد بن محمّد اردبيلى شباهت اسمى دارد و در همان صفحه نيز ذكر شده ـ اشتباه گرفته شده است. رساله اى در ردّ تصوف از مولانا احمد اردبيلى در كتابخانه ملى تهران نيز موجود است, ليكن اين مولانا احمد اردبيلى غير از مولانا مقدس اردبيلى است; چرا كه در آن رساله به كتاب توضيح المشربين و تنقيح المذهبين ارجاع داده و همان طور كه صاحب الذريعه تصريح كرده, توضيح المشربين بعد از ١٠٥٠ق تأليف شده است.٧٦ پس نظر قريب به واقع اين است كه مقدس اردبيلى عليه صوفيه كتابى ننوشته و اين سخنان تند در حديقةالشيعه بعيد است كه از او باشد.
٢ـ از عمده ترين دلايل مخالفين انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, همان آمدن نام كتاب بحارالانوار علامه مجلسى در حديقةالشيعه است كه اخيراً اين نكته را آقاى دكتر مهدى تديّن متوجّه شده و در مقاله اش بيان كرده است: (امّا اين تحريف كننده زبردست [يعنى نويسنده حديقةالشيعه ]… نقل قول از حدود نود سال بعد از وفات مقدس اردبيلى را نيز قابل اهميّت ندانسته است; به نحوى كه به نظر او نقل حديث از بحارالانوار مجلسى نيز براى مقدس اردبيلى جايز است. وفات مجلسى را بالاتّفاق در سال ١١١١ق دانسته اند و از ٩٩٣ تا ١١١١ق صد و هجده سال فاصله است و اگر مجلسى سى سال قبل از وفات خود بحار را تمام كرده باشد, مرحوم مقدّس بايد نود سال بعد از مرگ خويش حديقه را نوشته باشد. چون در صفحه ٥٧٣ كتاب حديثى را از بحار نقل مى كند و مى گويد: (… ديگر آنكه اين گروه و مايلين و معتقدين ايشان, چنانكه در حديث وارد است, سه طايفه اند: گمراهان و فريبندگان و غافلان. و به روايت بحار, عوض عبارت غافلان, احمقان واقع است).٧٧
البته دو مسأله هميشه بايد مدّ نظر پژوهشگر چنين متونى باشد: يكى بررسى كامل مطلب و مراجعه به نسخه هاى مختلف و عدم شتاب در ارائه آن و مسأله ديگر, همان بى طرفى و عدم تعصّب در كشف حقيقت. همين اشكال جنجال انگيز به راحتى قابل حل است و چند پاسخ مى توان به اين داد:
الف) با مراجعه به دو نسخه خطّى حديقةالشيعه كه در سالهاى ١٠٩٤ و ١٠٩٨ق كتابت شده, نامى از بحارالانوار در آنها نيافتيم. علاوه بر آن, نسخه اى از چاپ سنگى نيز نزد ما هست كه نام بحارالانوار در آن نيامده است.٧٨
ب) اگر در خود همين قسمت (نكوهش صوفيه) حديقةالشيعه دقت بيشترى مى شد, اين مشكل باز قابل حل بود. چرا كه در صفحه ٦٠٥, اين حديث ا از ابن حمزه طوسى, صاحب ايجاز المطالب, نقل كرده است و با توجّه به اينكه در مذمّت صوفيه مطالب و احاديثى از ايجاز المطالب آورده است, بعيد نيست كه بر فرض آمدن نام كتاب, آن نام (ايجاز) بوده كه به (بحار) تصحيف شده است. هرچند بعد از اثبات عدم وجود نام بحار در نسخه خطى ١٠٩٤ و ١٠٩٨ق, نيازى به اين توجيه هم نداريم و آن حديث به عبارت ذيل از ابن حمزه روايت شده است: (… حضرت امام رضا(ع) فرمود كه لايقول بالتصوف احد الا لخدعة او ضلالة او حماقة واَمّا مَن سمّى نفسه صوفياً لتقية فلا اثم عليه).٧٩
ج) حداقل مى توان احتمال داد كه شايد كاتب نسخه ـ سهواً يا عمداً ـ نام كتاب بحارالانوار را به آن راه داده است; بويژه اينكه صاحب بستان السياحه و صاحب طرائق الحقائق با دقّت تمام, مطالب حديقةالشيعه را بررسى كرده اند و كوچكترين ضعف آن را دستاويز ساخته اند تا صحّت انتساب كتاب را به اردبيلى مخدوش سازند, و لذا چطور ممكن است مطلبى به اين مهمّى از ديده آنها پنهان بماند, در حالى كه صاحب طرائق جلد اوّل كتابش را ـ كه حدود ششصد صفحه است ـ اختصاص داده به ردّ حديقةالشيعه! و از اينجا معلوم مى شود نسخه هايى كه در دست آنها بوده, نام بحارالانوار در آن وجود نداشته و آقاى تديّن در داورى مقدارى شتاب كرده است.
٣ـ آيا امكان دارد مقدس اردبيلى كه در سال ٩٩٣ق رحلت كرده, از آخرين لحظات زندگى ميرزا مخدوم شريفى در بستر مرگ خبر دهد؟ با توجّه به اينكه وفات ميرزا مخدوم قطعاً ٩٩٥ق است. چنانكه يكى از نويسندگان ادّعا كرده است: (…همه كتب تراجم و تذكره ها تاريخ فات ميرزا مخدوم شريفى را در مكّه معظّمه ٩٩٥ق ذكر كرده اند و در اين امر هيچ گونه خلافى وجود ندارد).٨٠ حال آنكه در حديقةالشيعه آمده است: (…ميرزا مخدوم شريفى مشهور ـ كه در مكّه مشرّفه منصب نقابت و خطابت داشت و اظهار تسنّن تا به حدّى مى كرد كه نواقض الروافض نوشت و در آنجا چيزى چند ذكر نمود و افتراها كرد كه هيچ ناصبى نكند و نگويد ـ در حال مردن به محرمى وصيّت كرد كه مرا غسل و كفن و دفن به روش اماميه خواهيد كرد. و آن مرد گفت تو هرگاه به اين عقيده بودى, آنها را چرا مى گفتى و مى نوشتى؟ آهى كشيده اشك به چشم آورده گفت: حب جاه. سه بار اين بگفت و جان سپرد).٨١
ولى اينكه گفته شده كه در سال وفات ميرزا مخدوم هيچ گونه خلافى وجود ندارد, اين ادّعا به صحّت نرسيده است. چرا كه صاحب كشف الظنون كه نزديك به عصر ميرزا مخدوم بوده, در معرفى كتاب ذخيرةالعقبى فى ذم الدنيا ـ كه از تأليفات ميرزا مخدوم است ـ تصريح كرده كه سال وفات او ٩٨٨ است: (ذخيرةالعقبى فى ذم الدنيا, تسع مقالات لمعين الدّين اشرف المعروف بميرزا مخدوم, المتوفى سنة ٩٨٨ ثمان وثمانين وتسعمائة الفّه للسلطان مرادخان واهداهُ اليه…).٨٢
٤ـ در حديقةالشيعه صوفيان را, به كنايه, از پيروان محمود پيسخانى معرفى مى كند كه حاكى از آن است كه نويسنده اين كتاب بعد از واقعه پيسخانيان مى زيسته و مقدّس اردبيليِ متوفاى ٩٩٣ق نمى تواند باشد.
نويسنده اى كه اين اشكال را مطرح ساخته, با ذهنيّت جعلى بودن حديقةالشيعه به بررسى آن پرداخته است و براى همين مى كوشد تا از كوچكترين شواهد براى اثبات نظريه خود استفاده نمايد و يا دليلى, هرچند دور از احتمال, براى آن ارائه كند. لذا در اين خصوص طورى استدلال كرده كه خواننده اگر بى اطلاع از تاريخ باشد, تصوّر مى كند كه محمود پيسخانى و تبعيد و آزار پيروانان او, همه بعد از وفات مقدّس اردبيلى صورت گرفته و از اين فرقه قبل از آن هيچ نامى نبوده است! در حالى كه محمود پيسخانى گيلانى حدود سال ٨٠٠ق مسلك خود را به طور علنى مطرح ساخت و (چندى در حدود رود ارس زندگى مى كرد و سرانجام در سال ٨٣١ هجرى قمرى درگذشت…. مسلّم است كه مذهبش در قرنهاى نهم و دهم رونق و رواج فراوان يافته, و پيروانش در ايران و هندوستان و آسياى صغير بسيار بوده اند).٨٣ نويسنده آن مقاله كه از دو سال اختلاف وفات ميرزا مخدوم و فاضل باغنوى با مقدس اردبيلى در جعلى بودن حديقةالشيعه بهره كامل مى گيرد, فاصله ١٩٣ سال را ناديده گرفت و حتّى قضيه پيسخانيان را به بعد از ارتحال اردبيلى ربط مى دهد و برخورد قاطعانه شاه طهماسب را با نقطويّان و پيسخانيان و قتل و تبعيد و حبس آنها را به بوته فراموشى مى سپارد.
٥ ـ در كتاب حديقةالشيعه روايات ضعيف و ساختگى و قصّه هاى عاميانه بسيار است و شايسته نيست چنين كتابى را به محقق اردبيلى نسبت داد.
البته در اين باره كلّى گويى شده و مشخصّاً موارد آنها معلوم نشده است تا ببينيم برداشت آنها از (ضعيف) و (مجعول) و (عاميانه) چيست. اگر منظورشان اين باشد كه آن احاديث را از كتب اهل سنّت نقل كرده, بايد گفت در مقدمه حديقةالشيعه شرط شده كه اين كتاب براساس كتب معتبر و مقبول شيعه وسنّى نوشته شود و حتّى در جاى جاى حديقةالشيعه براى حجاب ساختن برادران اهل سنّت تمسّك به كتابهاى آنها كرده است. در حديقةالشيعه به صد و ده جلد از كتب مشهور و معتبر اهل سنّت استناد شده است, در حالى كه از كتب شيعه فقط به پنجاه جلد كتاب استناد گرديده است. پس طبيعى است كه بعضى از مطالبى كه با عقايد شيعه نمى سازد, در لابلايِ احاديث راه يابد و با اين حساب نبايد توقّع داشت كه همه احاديث حديقةالشيعه از صحّت كامل و راويان موثّق برخوردار باشد. ولى اينكه ادّعا شده اثرى از اين روايات در كتب معتبر نيست, اين موارد بيش از چند مورد نيست و با يك نگاه به فهرست فنّى كه براى حديقةالشيعه تهيه شده, نمى توان اين مسأله را اثبات كرد. همچنين تذكّر اين نكته لازم است كه هر حديثِ ضعيف را نبايد ساختگى پنداشت. چه بسا ضعف قرائن داخلى روايات را بتوان با قرائن خارجى تقويت كرد; بويژه احاديثى كه ضعف آن به سبب مجهول بودن راوى يا عدم تصريح علمايِ رجال به مدح و ذم او باشد. امّا درباره روايات قسمت نكوهش صوفيه, بايد گفت كه از بيست ودو حديث فقط مأخذ هفت حديث را در متون فعلى شيعه نيافتيم و آنها احاديثى است كه صاحب حديقةالشيعه به كتابهاى ايجاز المطالب, الهادى الى النجاة, الفصول التامّه و الرّد على الحلاّج از شيخ مفيد ارجاع داده است, كه فعلاً اطّلاعى از اين كتابها در دست نيست.
٦ ـ سبك نگارش حديقةالشيعه
يكى از دلايل مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, سبك و اسلوبِ كتاب است. علاّمه خوانسارى در اين باره مى نويسد: (تأليف كتاب به اين سبك و زبان بعيد است از كسى مثل مقدس اردبيلى باشد كه در نجف ـ از بلاد عربى است ـ مى زيسته…)٨٤ همچنين علامه شعرانى نيز به همين استدلال تمسّك جسته است: (…آن اخبار ضِعاف و بى اصل را با عبارت فارسى فصيح نمى توان به عالِمى مدقّق نسبت داد كه اصلاً آذربايجانى بود و در نجف اشرف پرورش يافت. و ما هرگز احتمال نمى دهيم محقّق اردبيلى, تأليف ديگرى را انتحال كند و چون با آن علم و تقوا و شهرت و قبول عامه و جاه و عزّت كه داشت, حاجت نبود كتابى ضعيف را به خويش نسبت دهد…).٨٥
البته با مقايسه سبك نگارش حديقةالشيعه با نگارشهاى فارسى محقّق اردبيلى, مى توان گفت كه هر چند سبكها مقدارى با هم فرق مى كند, ولى در آن حدّى نيست كه از اين طريق كتاب حديقةالشيعه را از او نفى كرد; بخصوص اينكه حديقةالشيعه آخرين تأليف مقدّس اردبيلى بوده و طبيعى است كه عبارات آن سليستر و پخته تر از نگارشهاى ديگر او باشد. همچنين نحوه استدلال و به كار گرفتن بعضى اصطلاحات فارسى و كاربرد افعال, وجهِ اشتراك اين كتابهاست, در حالى كه كسانى كه ادّعا دارند اين كتاب همان كاشف الحقِ ملاّ معزّ اردستانى است, در پاسخ آنها لازم است بگوييم كه اين كتاب با سبك كتاب ديگر او كه در تفسير سوره هَل اَتى نوشته تفاوت دارد و نحوه استدلال در كاشف الحق, در خصوص شأن نزول و تمسّك به سوره هَل اَتى با آن كتابش تفاوت روشنى دارد.٨٦ اصولاً شخص ناشناخته اى مثل ملاّ معزّ اردستانى معلوم نيست كه بتواند چنين كتابى را با قلمى روان و پر از اطلاعات تاريخى و روائى بنگارد. پس از قول طرفداران حديقةالشيعه بايد گفت: باءكَ تجرُّ وبائى لاتَجر؟
امّا اينكه درباره او گفته شده كه (همه عمر را در نجف زيسته) است,٨٧ با اطّلاعى كه از زندگانى مقدّس اردبيلى داريم, ادّعايى صحيح نيست, بلكه او سالها در حوزه هاى علميه ايران, بخصوص شيراز, مهدِ زبانِ شيرينِ فارسى, به تحصيل پرداخته است.٨٨ صاحب مِرآة الكتب متذكّر شده كه ضرورتى نداشت همه تأليفات مقدّس اردبيلى, به صِرف اينكه در بلاد عربى مى زيسته, به زبان عربى باشد; چرا كه شيعه منحصر به كشورهاى عربى نيست.٨٩ همچنين هيچ استبعادى ندارد كه كسى زبان مادرى اش تركى باشد و سالها هم در محيط عرب نشين بسر ببرد, ولى به زبان فارسى سليس مطلب بنويسد; چنانكه از علماى گذشته و معاصر چنين افرادى را سراغ داريم. به هر حال از اين طريق نمى توان عليه صحّت انتساب كتاب به اردبيلى استدلال كرد.
٧ـ عدم رعايت عفّت و حرمت قلم
برخى گفته اند از شخصيّت وارسته و برجسته اى مانند محقق اردبيلى بعيد است كه با آن استحكام و متانتى كه در نوشته هايش سراغ داريم, اين چنين عنان قلم را رها نمايد و با بدبينى شديد و بستن تمام راههاى توجيه و احتمال صحّت, همه عرفا و شعرا را تكفير كند و پا از مرز ادب بيرون نهد و با عبارات ركيك به آنها بتازد; در حالى كه در كتابهاى ديگرش چنين شيوه اى را در پيش نگرفته است و اساساً نوشته هاى او بسيار مؤدّبانه است. شاه محمّد دارابى مى نويسد: (ملاحِده و زنادقه اى چند را صوفى نام كرده, لعن و طعن مى كند… فحش چند در آن باب مذكور كرده كه شأن ملا احمد نيست)٩٠ اين گروه مى گويند كه آيا مى توان احتمال ضعيفى داد كه آن عالم وارسته مطالبى از اين قبيل در كتابهايش بياورد: (بر آن دِل و گِل بايد شاشيد)!؟٩١ يا (خرهاى اين زمانه)٩٢ و يا اينكه شاهنامه فردوسى همان قصه هاى دروغ است و خواندن آن فسق!؟٩٣ صوفيه و شعرا براى فريب دادن شيعيان به مدح على(ع) پرداخته اند!؟٩٤ آيا مى شود گفت كه امام شافعى نيز براى فريب شيعه در مدح على(ع) اشعار بلند شگفت انگيز سروده است, در حالى كه خود مقدس اردبيلى در چند جاى حديقةالشيعه با ديده تحسين اشعار او را ذكر كرده است.٩٥ و يكى از اشكالات در اين خصوص داورى در مورد مردم اصفهان است: (و مؤلف اين كتاب, محتاج به رحمت و مغفرت حضرت رب الارباب, احمد اردبيلى, گويد مرا گذار به اصفهان افتاد, ديدم كه مردم آن بلده شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى اصفهانى را شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند, و اگرچه از مردم آن ديار امثال اين كردار دور نيست, زيرا كه پنجاه ماه زياده از ديگران نسبت به حضرت شاه ولايت ناشايست و ناسزا گفته اند و درين زمان كه مذهب شيعه قدرى قوت گرفته ايشان همچنان مانند پدران چندان محبتى به شاه مردان ندارد…)٩٦
٨ ـ عدم شهرت حديقةالشيعه
شاه محمّد دارابى شيرازى مى نويسد: (در اين مدّت حديقةالشيعه از تصانيف او (مقدّس اردبيلى) معلوم نبود و تصنيفات ديگرش, مثل آيات الاحكام و شرح ارشاد و غيره, مشهور بود و نام و نشان از حديقةالشيعه نبود. بعد از آنكه اپاورقي:
١. درباره حديقةالشيعه سه مقاله تحت عنوانهاى (پيرامون حديقةالشيعه ), (مقايسه حديقةالشيعه با كاشف الحق و تفاوتهاى آن دو) و (بررسى ده دليل شاه محمد دارابى شيرازى عليه حديقةالشيعه ) براى كنگره مقدس اردبيلى تهيه شده است كه در اينجا خلاصه اى از آنها ارائه مى دهيم و براى توضيح بيشتر لازم است به آن مقالات مراجعه شود.
٢. نسخه هاى خطى اين چهار رساله موجود و توسط كنگره مقدس اردبيلى در دست چاپ است.
٣. رياض العلماء, ج١, ص٥٧.
٤. كشف الحجب, اعجاز حسين, ص١٩٤.
٥. روضات الجنات, ج١, ص٨٣.
٦. حديقةالشيعه, چاپ اسلاميه, ص٣١٣, ٥٥٧, ٦٠٤.
٧. همان, ص٤٤٧, ٤٧٢.
٨. مقدمه حديقةالشيعه, ص (ز).
٩. فهرست دانشگاه تهران, ج١١, ص٣٢.
١٠. فهرست مجلس, ج١٧, ص١٧٥.
١١. كاشف الحق, نسخه خطى مدرسه حجتيه, ص٢.
١٢. در اين مقاله نيز ملاك كار ما و ارجاعات به كاشف الحق, همين نسخه است.
١٣. الذريعه, ج٦, ص٣٨٦.
١٤. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط) (مورد ششم). اين كتاب را يكى از فضلاى محترم حوزه علميه قم در دست تصحيح دارد و بزودى چاپ مى شود.
١٥. رك: حدائق السياحة, ص٤١٨, چاپ دانشگاه تهران.
١٦. مرآة الكتب, ج٢, ص٧٠ و٢٣٣.
١٧. رك: ملاذ الاخبار; تحفة الاخيار; قم نامه, ص٣٥٣, چاپ كتابخانه آيت الله مرعشى.
١٨. الاثنى عشريه, ص٣٠.
١٩. مقدمه كتاب نقض, ص٢٢, پاورقى.
٢٠. بحارالانوار, ج١, ص٢٣.
٢١. روضات الجنات, ج١, ص٨٣.
٢٢. طرائق الحقائق, ج١, ص١٨٦.
٢٣. حدائق السياحة, ص٤١٨.
٢٤. مرآة الكتب, ج٢, ص١٩٢.
٢٥. كارنامه بزرگان ايران, ص٢٦٢, مقالات آقاى برهان آزاد, چاپ ١٣٤٠ش.
٢٦. كيهان انديشه, شماره٧ (سال ١٣٦٥), ص٣١.
٢٧. حدائق السياحة, ص٤١٨ و٤١٩.
٢٨. عين الحيوة, چاپ اسلاميه, ص٥٧٧.
٢٩. بحارالانوار, ج١, ص٨٤١.
٣٠. حاشيه مقامات السالكين, (مخطوط) مورد دوم.
٣١. روضات الجنات, ج١, ص٨٤.
٣٢. تاريخ ادبيات ايران, ج٥, ص٢١٩.
٣٣. همان.
٣٤. تفسير ابوالفتوح رازى, چاپ علامه شعرانى, ج١, ص١٣.
٣٥. تحقيق درباره اربعين سيد الشهدا(ع), چاپ تبريز, ١٣٥٢ش, ص١٤٥.
٣٦. مجله معارف, دوره دوم, شماره٣ (سال ١٣٦٤), ص١١٩.
٣٧. الاثنى عشريه, ص٣٠.
٣٨. كيهان انديشه, شماره٧ (١٣٦٥), مقاله استاد آشتيانى, ص٣١ و٣٢.
٣٩. حدائق السياحة, ص٤١٨.
٤٠. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط), مورد هشتم.
٤١. همان.
٤٢. تاريخ ادبيات در ايران, ذبيح الله صفا, ج٥, ص٢١٩, ٢٢٠.
٤٣. اين اشعار بالغ بر صد و پنجاه بيت است.
٤٤. نسخه خطى آن در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
٤٥. تفسير ابوالفتوح, رازى, ص١٣ و١٤.
٤٦. كشف الظنون, ج٢, ص١٠٨٣, چاپ دارالفكر, بيروت.
٤٧. مستدرك الوسائل, چاپ سه جلدى, ج٣, ص٣٩٤.
٤٨. مرآةالكتب, ج٢, ص١٩٤.
٤٩. حديقةالشيعه, ص٣, ٧, ٢٧, ٣٦, ٥٨, ٤٧٩, ٤٨٠, ٥٦٤, ٥٩٥, ٥٩٨, ٦٠١,٧٥٢, ٧٦٤,٧٨١.
٥٠. همان, ص٣١٣, ٥٥٧, ٦٠٤.
٥١. همان, ص٣٧٧, ٦٠٤.
٥٢. تاريخ ادبيات در ايران, ذبيح الله صفا, ج٥, ص٢١٩.
٥٣. همان.
٥٤. مرآةالحق, ص٧٠و٧١, چاپ ارمغان, ١٣١٥.
٥٥. الذريعة, ج٦, ص٣٨٦.
٥٦. دنباله جستجو در تصوف ايران, ص٢٥٩.
٥٧. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط).
٥٨. اين كتاب با تحقيق آقاى عابدى توسط كنگره مقدس اردبيلى در دست چاپ است.
٥٩. ترجمه و شرح تجريد الاعتقاد, علامه شعرانى, ص٤٠٨.
٦٠ و٦١. العروة الوثقى مع تعليقة الامام الخمينى, ص٢١, چاپ وجدانى, قم.
٦٢. ترجمه و شرح تجريد الاعتقاد, ص٤٠٨.
٦٣. مستمسك العروةالوثقى, ج١, ص٣٨٨.
٦٤. مصباح الهدى فى شرح العروةالوثقى, ج١, ص٤١٠.
٦٥. حديقةالشيعه, ص٥٦١; همچنين صفحات: ٦١٣, ٦١٤.
٦٦. همان, ص٦٣٤.
٦٧. نسخه خطى كتابخانه آيت الله گلپايگانى, ص٧٦٦.
٦٨. نسخه خطى اصول دين (اثبات واجب), آستان قدس رضوى, ص٩٢.
٦٩. كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد, چاپ حسن زاده آملى, ص٣٩٦.
٧٠. تصوف و تشيّع, هاشم معروف الحسنى, ص٤٨٩, چاپ آستان قدس رضوى.
٧١. تاريخ يعقوبى, ج٣, ص١٧٦.
٧٢. كشكول شيخ بهائى, ج١, ١١٢ و١١٣, چاپ سه جلدى, انتشارات فراهانى, تهران.
٧٣. اوصاف الاشراف, ص٦٦ و٦٧, تصحيح سيد نصرالله تقوى, چاپ كتابخانه طهران, ١٣٠٦.
همچنين درباره ابو يزيد بسطامى و بعضى توجيهات كه در اين خصوص شده, مراجعه كنيد به: انوارالمواهب, علامه على اكبر نهاوندى, ص٥٤٢, چاپ محمودى; احقاق الحق, ج٣, ص١٧٥ تعليقات آيت الله العظمى مرعشى نجفى; مناقب ابن شهر آشوب, ج٤, ص٢٤٨.
٧٤. اثبات واجب, نسخه خطى آستان قدس رضوى, ص٩٣ و نسخه خطى كتابخانه آيت الله گلپايگانى, ص٦٧.
٧٥. امل الآمل, ج٢, ص٢٣.
٧٦. الذريعه, ج٤, ص٤٩٥.
٧٧. مجله معارف, دوره دوم, ش٣, ص١١٨.
٧٨. چاپ سال ١٣٦٠ق (نخستين چاپ سنگى حديقةالشيعه است), به خط نصرالله تفرشى.
٧٩. حديقةالشيعه, ص٦٠٥.
٨٠. مجله معارف, دوره دوم, ش٣, ص١١٥.
٨١. حديقةالشيعه, ص٧٨٠.
٨٢. كشف الظنون, ج١, ص٨٢٣.
٨٣. زندگانى شاه عباس, ج٣, ص٩٠١.
٨٤. روضات الجنات, ج١, ص.
٨٥. تفسير ابوالفتوح رازى, ج١, ص١٣.
٨٦. تفسير سوره هل اَتى, ملا معز اردستانى, نسخه خطى آستان قدس رضوى.
٨٧. مجله معارف, ص١١٠.
٨٨. رياض العلماء, ج١, ص٥٦.
٨٩. مرآة الكتب, ج٢, ص١٩٣.
٩٠. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط).
٩١. حديقةالشيعه, ص٥٧٣.
٩٢. همان, ص٦٠٢.
٩٣. همان, ص٥٨٦.
٩٤. همان, ص٥٧٠.
٩٥. همان, ص٧٧.
٩٦. همان, ص٦٠٤ و٦٠٥.
٩٧. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط), مورد سوم.
٩٨. حاشيه مقامات السالكين (مخطوط), مورد اوّل.
٩٩. ر.ك: نقد الرجال, ص٢٩.
١٠٠. رجال علامه (خلاصةالاقوال), ص٤٥ـ ٤٨, چاپ منشورات رضى, قم.
١٠١. مفاخر اسلام, على دوانى, ج٤, ص٢٥٨.
١٠٢. رياض العلماء, ج١, ص٣٧٦.
١٠٣. بحارالانوار, ج١٠٧, ص١٤٣.
١٠٤. حاشيه مقامات السالكين, مورد چهارم.
١٠٥. حديقةالشيعه, ص٣٧٧.
١٠٦. صفحات: ١, ٣١٣, ٥٥٧, ٦٠٤.
١٠٧, صفحات: ٤٧٢ و٤٤٧.